مردی همراه با پسرش در جنگلی می رفتند. ناگهان پسر زمین خورد
و درد شدیدی احساس کرد.
او فریاد کشید آآآآآه. در حالی که تعجب کرده بود صدایی از کوه
شنید آآآآه. با کنجکاوی فریاد زد "تو که هستی؟" اما تنها جوابی که
شنید این بود " تو که هستی؟". این او را عصبانی کرد و داد زد "تو
ترسویی" و صدا جواب داد "تو ترسویی".
به پدرش نگاه کرد و پرسید "پدر، چه اتفاقی دارد می افتد ؟" پدر
فریاد زد "من تو را تحسین می کنم" صدا پاسخ داد "من تو را
تحسین می کنم" پدر فریاد کشید "تو شگفت انگیزی" و آن آوا پاسخ
داد "تو شگفت انگیزی" پسرک متعجب بود اما هنوز نفهمیده بود چه
خبر است.
بعد پدر توضیح داد مردم این پدیده را پژواک می نامند. اما در حقیقت
این زندگی است. زندگی هر چه را که بدهی به تو بر میگرداند!
زندگی آیینه اعمال و کارهای توست. اگر عشق بیشتری می
خواهی عشق بیشتری بده. اگر مهربانی بیشتری می خواهی
بیشتر مهربان باش. اگر می خواهی مردم نسبت به صبور و صادق
باشند تو نیز اینگونه باش . این قانون طبیعت در هر جنبه از زندگی ما اعمال می شود. زندگی هر چه که بدهی به تو بر می گرداند
زندگی تو حاصل یک تصادف نیست
بلکه آیینه ای است از کارهای خود ....
با تشکر از مهسا کوشولوو این مطلب از وب او آمده

+ نوشته شده در شنبه
1385/05/07ساعت 18:14  توسط خشایار
|
كنكور افغانستان :از كدوم طرف كفتر ميايه؟ 1)از اين كنار 2)از اين پايين 3)از اون بالا 4)از اون روبرو
سلام اگه يكي به نام حسن بهت زنگ زد سراغ منو گرفت بگو نميشناسم , ممنون , أخه من گيتارشو با خودم أوردم خونه (حسن شمايي زاده)
ميدوني چه كسي به همه محرمه؟ . . . . . سوپري محله! چون به همه شير ميده
با تشکر از نهال عزیزم
+ نوشته شده در شنبه
1385/05/07ساعت 18:6  توسط خشایار
|
نظر یادت نره
+ نوشته شده در شنبه
1385/05/07ساعت 14:12  توسط خشایار
|
فرشتگان از خدا پرسيدن: خدايا تو که
بشر رو انقدر دوست داري چرا غم را
آفريدي ؟ خدا گفت : غم را به خاطر
خودم آفريدم چون اين مخلوقه من تا
غمگين نباشه به ياد خالقش نمي
افته !!
+ نوشته شده در شنبه
1385/05/07ساعت 1:5  توسط خشایار
|
يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه
دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت
اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز
يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا
شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي
خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و
گفت :مراقب چشماي من باش
برای این که چشت دراد نمی خوام نظر بدی!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در جمعه
1385/05/06ساعت 18:56  توسط خشایار
|
لطفا کمی صبر کنید تا عکس ها لود شود.







برای دیدن ادامه عکس ها روی ادامه مطلب کلیک کنید!
نظر هم یادتون نره!
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه
1385/05/06ساعت 18:46  توسط خشایار
|
از جلوي گل فروشي رد مي شدم.ديدم قشنگترين گلش نيست.نگرانت شدم.کجا بودي
قانون 4 نيوتن در زمان عاشقي : زمين هيچ جاذبه اي ندارد .. سيب ها به خاطر تو مي افتند چون تنها جاذبه زمين تويي!!!
هميشه براي کسي بخند که ميدوني به خاطر تو شاد ميشه... واسه کسي گريه کن که ميدوني وقتي غصه داري و اشک ميريزي برات اشک ميريزه... براي کسي غمگين باش که در غمت شريکه... عاشقه کسي باش که دوستت بداره!!!!!!!!!
اولين باري که عاشقت شدم يادته ؟ من يه کرم سيب بودم و تو يه کرم ابريشم . من به تو قول دادم ديگه هيچوقت سيب نخورم و تو هم قول دادي دور خودت پيله نزني . ولي نمي دونم چي شد که من طاقت نياوردم و فقط يه خورده سيب خوردم . تو هم از غصه دور خودت پيله بستي . ... حالا دومين باره که عاشقت شدم ولي حالا من هنوز يه کرم سيبم و تو يه پروانه خوشگل تو پر زدي و رفتي و من موندم و سيبايي که جايي براي خورده شدنشون نمونده . از هر چي سيبه منتنفرم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
فقط میخوام نظر ندی!!!!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در جمعه
1385/05/06ساعت 0:57  توسط خشایار
|
+ نوشته شده در پنجشنبه
1385/05/05ساعت 23:27  توسط خشایار
|
چند تا آدمن كه تنشون ميخاره 1.اونايي كه چشمك ميزنن ولي شماره نميدن 2.اونايي كه شماره ميگيرن ولي زنگ نميزنن 3.اونايي كه حموم نميرن 4.اونايي كه اس ام اس خودت رو واسه خودت ميفرستن
نظر یادت نرهX
+ نوشته شده در پنجشنبه
1385/05/05ساعت 13:44  توسط خشایار
|
جند بهانه ي دخترا: 1 فاصله سني مون خيلي زياده(يعني خيلي از مرحله پرتي) 2 من به تو علاقه به اون صورت ندارم(يعني خيلي بد هيکلي) 3 من الان تو موقعيت بدي هستم(يعني دلم يه جا ديگه گيره) 4 تقصير تو نيست تقصير منه (يعني عجب غلطي کردم با تو دوست شدم) 5 من تو دوستيمون از هيچ کاري دريغ نکردم(يعني هر غلطي خواستم کردم) 6 ديروز يه خواستگار دکتر داشتم (يعني زودتر بيا منو بگير
+ نوشته شده در پنجشنبه
1385/05/05ساعت 13:42  توسط خشایار
|
عشق بيداد من
باختن يعني لحظه عشق
جان سرزمين يعني يعني
زندگي پاک من عشق ليلي و
قمار مجنون
در عشق يعني ... شدن
ساختن عشق
دل يعني
كلبه وامق و
يعني عذرا
عشق شدن
من عشق
فرداي يعني
كودك مسجد
يعني الاقصي
عشق من
عشق
+ نوشته شده در پنجشنبه
1385/05/05ساعت 11:14  توسط خشایار
|
الهي تو خورشيد بشي و من زمين !! تا سالي 1 بار من دوره تو بگردم و توام سالي 365 بار دور من بگردي !!!
مي دوني فرق تو با گاو چيه ؟ ناراحت نشو شوخي کردم ، هيچ فرقي نداريد !!!
اگه کسي دستهات رو گرفت – قلبت لرزيد ‚ عجله نکن !!! شايد بابا برقي باشه !
سلام . چرا اينقدر ناراحتي ؟ افسرده شدي ؟ حالا بيا با من برقص . اندي که منظوري نداشت .
از گوسفنده مي پرسن بزرگترين آرزوت چيه؟ ميگه براي يکبار هم که شده وقتي سوار وانت مي شم جلو بشينم!!!
روي يه برگ نوشتم که دوستت دارم ولي تو مثل بز خورديش !!!!
ترکه داشته تو خيابون قدم ميزده ، يه الاغ مي افته دنبالش . به الاغه ميگه تو کي هستي افتادي دنبالم ؟ الاغه ميگه : هاااااااا ! من وجدانت بيدم!!
نظر X
+ نوشته شده در پنجشنبه
1385/05/05ساعت 0:52  توسط خشایار
|
الهي تو خورشيد بشي و من زمين !! تا سالي 1 بار من دوره تو بگردم و توام سالي 365 بار دور من بگردي !!!
+ نوشته شده در پنجشنبه
1385/05/05ساعت 0:36  توسط خشایار
|
يه روز عشقت رو دزديدم و براي اينکه جاش مطمئن باشه اون رو تو قلبم قايم کردم اما نمي دونستم که يه روز براي اينکه اون رو پس بگيري قلبم رو مي شکني
+ نوشته شده در چهارشنبه
1385/05/04ساعت 22:46  توسط خشایار
|
سنگ قبر من بنويسيد خسته بود اهل زمين نبود نمازش شكسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد شيشه بود تنها از اين نظر كه سراپا شكسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد پاك بود چشمان او كه دائماً از اشك شسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد اين درخت عمري براي هر و تبر تيشه دسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد كل عمر پشت دري كه باز نمي شد نشسته بود

نظر بدی ها!!!!!!!!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در چهارشنبه
1385/05/04ساعت 1:14  توسط خشایار
|
هرگز به كسي نگاه نكن وقتي قصد دروغ گفتن داري.. هرگز به كسي محبت نكن وقتي قصد شكستن قلبش را داري.. هرگز قلبي را قفل نكن وقتي كليدش را نداري
+ نوشته شده در دوشنبه
1385/05/02ساعت 22:35  توسط خشایار
|
عشق====>سرکاريه ...
محبت====>تظاهره ... 
مهربوني====>مسخرست ... 
وفا====>مرده ... 
عهدوپيمون====>دلخوشيه ... 
عاطفه====>تموم شده ... 
مهر====>بابا سراغ اين يکيو نگير
نظر ندادن====> نا مردی
+ نوشته شده در دوشنبه
1385/05/02ساعت 22:34  توسط خشایار
|
از صفر من تا بيست تو راهي به جز تقدير نيست دلخوش به استادم نکن حذف اضطراري دير نيست من غايبم يا در سکوت,تو حاضر و در گفتگو من غافل از استاد و درس,تو مي نويسي مو به مو با جزوه و فرمول بيا,تا پاس کنم يک واحدي چيزي نخواندن بهتر از يک شب تلاش بيخودي با عشق در دانشکده جايي براي درس نيست البته ترم هفت و هشت,ديگر مجال ترس نيست دانشجو گر عاشق شود,بي پرده مشروط مي شود چيزي شبيه آب هويج با کوفته مخلوط میشود 
نظر یادت نرهX
+ نوشته شده در دوشنبه
1385/05/02ساعت 22:29  توسط خشایار
|
+ نوشته شده در یکشنبه
1385/05/01ساعت 23:51  توسط خشایار
|